خرید بک لینک

بی پناهی بی دليلم فاطمـــه

بر تو می بنـدم دخيلم فاطمـــه

من گناهِ محض هستم چاره كن

گوشه ی چشمی براين آواره كن

اشك هـايم بوی دريــا می دهند

دردهـا را در دلم جــا می دهند

خويش را دركوی تو گُم می كنم

در دل احساسِ ترحّــم می كنم

در خيالم نقشِ كوثــر می كشم

جرعه جرعه عشق را سرمی كشم

روز ميـلاد تـو مستی می كنـم

کافـــرم یکتا پــرستی می كنـم

هستی خود را ز بُن بر می كنم

با تو فــرياد اَنَاالحَق می زنـم

آی مَردُم قبله گاهم فاطمه ست

نقطه ی عطف نگاهم فاطمه ست

فاطمـه از وادی نـــور آمــده

دختـرِ خورشيد از طـور آمــده

فاطمــه يعنی شرف يعنی حيـا

فاطمـه يعنی سكــوت مجتبی

فاطمــه يعنی تن و جان حسين

ديــده ی بيـدار ميدان حسين

فاطمــه يعنــی تمــامِ كــربلا

انعكاسِ نـــور در آيينـــه هـا

همدمِ معصوم و تنهای علی ست

مَحرم اسرار و شيدای علی ست

فاطمه بيچاره ها را چــاره است

مرهمی بر سينه های پاره است

بار ديگــر سوی دل رو می كنم

غنچـه ی سجّـاده را بو می كنم

بازمی خوانم تــو را بی واهمه

ای تمـــام آرزويــم فاطمـه

با نگاهت شعـرِ من گُل می دهد

بـاورم بـــوی تكامل می دهد

از نفسهــايت نجــابت می دمـد

صبحِ صادق از حجابت می دمـد

باتو ديگر واژه ها بی روح نيست

سينه ی انديشه ام مجروح نيست

رازِهستی را تو معنــا می شــوی

چون كه تو اُمِّ اَبيها مي شـوی

ميــوه ی بــاغ محمّــد آمدی؟

زُهـره ی زهرای احمد آمدی؟

ای فدايت هـرچه دارم فاطمه

ای گُـلم ای نوبهـــارم فاطمـه

+ نوشته شده توسط مصطفی پورکریمی ( ملایری ) در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ و ساعت 22:45 |

برچسب: نویسنده: سجاد حسینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 2:58

صفحه بندی